To be Or not To be, That,s Qestion Sheckspear

حلال مشكلات ؟ ..... تنها و تنها ( در گاهي موقع ) تنها مرگ !
ماشين چند عيبه ؛ اكثر جاها داراي اشكال ؛ چگونه بايد كليه مشكلش را يكجا حل كرد؟!
تنها با انهدام و اوراق كردن آن !
تنها طبيب مهم بشر ؛ مرگ است !
شايد زندگي فعلي ( خواب ( بنظر ما ) طولاني آدم و حوا ) در بهشت باشد كه هنوز بيدار نشده اند. ميوه اي خوردند و هنوز خوابند و دارند بچه ها و نسلهاي بعدي خود را در خواب و رؤيا مي بينند و ما همان مصاديق رؤياهاي آنانيم!...
... و موقعي بيدار ميشويم ( آدم بيدار ميشود ) كه باد سرد يا باران تگرگي قيامت ( بيدار شدن ) بوزد و بيدار شوند كه بفهمند كه ؛ عجيب خوابي بود!
اما مجازات چرا؟! ... ميفرمايند كه در خواب ؛ دروغ نميتوان گفت. همانچيزي را ميخواستي كه در رؤيا ديدي و باقي ماجرا. تازه آنوقت ميگويند كه تو لياقت نداري كه زندگي غير بهشتي داشته باشي ؛ برو عزيزم ، در همان بهشت كه در خواب تو بتو وعده داده بوديم.....
همانگونه كه بچه ها از تاريكي مي ترسند ؛ بزرگترها از مرگ مي ترسند؛ چون مرگ را نميدانند كه چي هست( است ) . تاريكي است ؛ چيزي را نمي بينند. آدميزاده اگر در وسط يك اقيانوسي كه چهار جهت آن فقط آب باشد و آب و نشاني از خشكي نبيند و بيكرانگي اقيانوس را ببيند، ميترسد همانگونه كه در تاريكي چون چيزي را نمي بيند و بيكرانگي محض را ادراك ميكند، وحشت ميكند.
اگه مرگ بيداري است، كه هست ، پس آنچه كه زندگي مي ناميم ، خوابي بيش نيست. |